![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
خرداد 1387
اردیبهشت 1387 آبان 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
افراد آنلاين:
نفر
|
ترانه های رنگ پریده گنــــدم
پاســــــــاوان مردادما بدهكاريم
|+| نوشته شده توسط صدیقه امیدی در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 15:38
![]() |+|
درست یک نفر که شبیه خودت دل نداشت دیشب به دفتر شعرهای خسته من پا گذاشت یک آدمک که روی دفتر من قد کشید بعد دستش به قافیه های غزل های تو رسید حالا تو را به نقطه های سیاهی سپرده ام خوب می دانم و می دانی که گول خورده ام تو نبودی و بعد تو هیچکس در نزد دیگر سایه ات هم به سایه ما سر نزد گفتی می روی و دلت باز تنگ می شود روزهای رنگی دیروز تو بی رنگ می شود گفتی با آدمک قصه من جور می شوی انگار ولی داری از خود من دور می شوی رفتی و من به آدمکم خو گرفته ام و از من و شعرهای خاکستری ات رو گرفته ام رفتی و من و آدمکم شعر می شویم رفتی و من و آدمکم با تو می رویم |+| نوشته شده توسط صدیقه امیدی در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت 10:29
|