تبليغاتX
ترانه های رنگ پریده گنــــدم
ترانه های رنگ پریده گنــــدم
پاســــــــاوان

چشمای خسته یکی ، به کوچه ها بسته شده

یکی دوباره انگاری از خودشم خسته شده

یکی تو تاریکی شب به دیگری کلک زده

زخمای پینه بستشو دوباره باز نمک زده

قصرای رؤیاهاشونو باز کاغذی ساخته بودن

با یه اشــاره غلط قافیـــه رو باخته بودن

رو خاطرات خستشون ، مهر ریا وشک زدن

با یه تلنگر کوچیک همدیگه رو محک زدن

بعدش یه شب یکی اومد خاطره ها رو پس زدن

چه ساده رفتن و یهو به همدیگه رودس زدن

چشمای خسته یکی ، به کوچه ها بسته شده

یکی دوباره انگاری از خودشم خسته شده...

|+| نوشته شده توسط صدیقه امیدی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 11:53 |


www.badboys05.tk