تبليغاتX
ترانه های رنگ پریده گنــــدم
ترانه های رنگ پریده گنــــدم
پاســــــــاوان

درست یک نفر که شبیه خودت دل نداشت

دیشب به دفتر شعرهای خسته من پا گذاشت

یک آدمک که روی دفتر من قد کشید

بعد دستش به قافیه های غزل های تو رسید

حالا تو را به نقطه های سیاهی سپرده ام

خوب می دانم و می دانی که گول خورده ام

تو نبودی و بعد تو هیچکس در نزد

دیگر سایه ات هم به سایه ما سر نزد

گفتی می روی و دلت باز تنگ می شود

روزهای رنگی دیروز تو بی رنگ می شود

گفتی با آدمک قصه من جور می شوی

انگار ولی داری از خود من دور می شوی

رفتی و من به آدمکم خو گرفته ام

و از من و شعرهای خاکستری ات رو گرفته ام

رفتی و من و آدمکم شعر می شویم

                                                 رفتی و من و آدمکم با تو می رویم

|+| نوشته شده توسط صدیقه امیدی در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت 10:29 |


www.badboys05.tk