تبليغاتX
ترانه های رنگ پریده گنــــدم
ترانه های رنگ پریده گنــــدم
پاســــــــاوان

به یاد پوپک....

یک نفر با نفس لهجه خاکستری اش می میرد

و غزلهای همه فصل دلش را ز تو پس میگیرد

خوان آخر و چه دیر است تمنای حضور

رفت و تو ماندی وعکسی که تورا میبیند 

تابوت بود و دریا که روی دست می برند

از هستیم همینی که هست میبرند

در ازدحام سنگی دیوار بی کسی

من را که مرده ام مست میبرند

....................................................................

به خاک میسپارمت کنار ساقه های رنگ پریده گندم

..............................................................

|+| نوشته شده توسط صدیقه امیدی در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 15:28 |


www.badboys05.tk